الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
302
شرح كفاية الأصول
امّا شرعا واجب مىشود ، زيرا به واسطه اجماع مركّب و قول به عدم تفصيل ، هركس كه قائل به محبوبيّت حذر شده ، به وجوب آن نيز معتقد شده است . و امّا عقلا واجب است ( و امكان ندارد به نحو امر مستحبّ ، محبوب باشد ) زيرا اين حذر يا مقتضى دارد و يا مقتضى ندارد . اگر حذر ، مقتضى داشته باشد ، واجب خواهد بود . و اگر مقتضى نداشته باشد ، نه تنها واجب و مستحب نمىباشد ، بلكه حسنى هم نخواهد داشت و حتى مىتوان ادّعا كرد كه بدون مقتضى ، حذر ، امكان ندارد . تا اينجا معلوم شد كه حذر ، محبوب و واجب است ، و وقتى حذر ، واجب شد ، معلوم مىشود كه انذار نيز حجّت است ، زيرا اگر انذار و خبر منذرين ، حجّت نباشد ، حذر واجب نمىشود . بنابراين چون خداوند متعال بعد از انذار ( و لينذروا قومهم ) حذر را واجب كرده ، معلوم مىشود كه انذار ( كه همان خبر واحد است ) حجّت مىباشد . ثانيها : انّه لمّا وجب . . . وجه دوم ( لغويّت ) مصنّف در اين وجه مىفرمايد : از « لو لا نفر » استفاده مىشود كه نفر و كوچ كردن براى تفقّه در دين ، واجب است ، زيرا لو لا ، لولاى تحضيضيّه است . وقتى كه نفر واجب شد ، انذار نيز كه غايت و ثمرهء نفر است ، واجب مىشود ، زيرا غايت واجب ، واجب است . و با واجب شدن انذار ، حذر نيز واجب مىشود ، و گرنه لغويّت لازم مىآيد ، زيرا اگر از يك طرف ، انذار واجب باشد ، ولى تحذير بر مخاطبين ، واجب نباشد ، اين انذار لغو مىشود . و معناى وجوب حذر اين است كه قبول قول منذر بر آنها واجب است كه نتيجهء آن ، حجّيت قول منذر خواهد بود . ثالثها : أنّه جعل . . . وجه سوّم ( غايتيّت ) مصنّف در اين وجه مىفرمايد : « حذر » غايت انذار است . و انذار ، غايت نفر است و